هفته نامه سمنان امروز

گزارش تصویری

بازار گرم مهارت آموزی در مرکز فنی و حرفه‌ای سمنان
آیین اربعین شهید مدافع حرم عباس دانشگر
مراسم افتتاحیه مجموعه تاریخی، فرهنگی، پذیرایی زندگی
تشییع با شکوه پیکرمطهر شهید مدافع حرم، عباس دانشگر در سمنان
« سمنان شهر نان»
کوچه باغی که پر از رایحه باران است

نگرانی اقتصاد

اقتصادی که از آن نالانیم!
شرایطی که رضایتی به دنبال ندارد

کافی است برای خرید به یکی از مراکز خرید مراجعه کنید و نرخ کالایی را بپرسید فروشنده حتما لحظاتی مکث می‌کند تا با توجه به افزایش نرخ ارز، قیمت جدید را به شما بگوید. حال این کالا ساخت داخل باشد یا وارداتی شاید خیلی توفیری نداشته باشد. چرا که به زعم فروشندگان یا کالای مورد نظر در مجموع وارداتی است و یا این‌که مواد اولیه آن وارد شده و تغییر نرخ ارز بر آن نیز اثر گذاشته‌است. 
این سال‌ها آنقدر نرخ ارز، دچار فراز و نشیب شده‌است که صاحبین مشاغل و برخی از بنگاه‌های اقتصادی را دچار چالش کرده‌است. برخی در این میان دچار ضرر و زیان شده‌اند و عده‌ای سودهای کلانی عایدشان شده‌است. نرخ فروش هر بشکه نفت خام هم موضوعی است که هر از گاهی شرایط اقتصادی کشور را دستخوش تغییرات می‌کند.

پسابرجامی که ره به جایی نبرد!
قدرت خرید مردم پایین آمده‌است. این‌ها را صاحب فروشگاهی می‌گوید که یک مغازه دو دهانه دارد اما از وضعیت این روزهای فروش اصلا رضایتی ندارد. می‌گوید آنقدر شرایط اقتصادی افول کرده که با افزایش حقوق‌ها، تورم و ... اما متوسط فروش روزانه مغازه‌اش از 3 سال پیش کمتر است. معتقد است برخی از افراد فقط ضروریات زندگی را می‌توانند خریدکنند و آن هم با کلی وسواس و نگاه به برندهای مختلف که نمونه ارزان‌تر را انتخاب کنند. او می‌گوید ترجیح می‌دهد در این شرایطی که هیچ چشم‌اندازی برای آینده وجود ندارد مغازه را واگذار کند تا مانند برخی از همکاران همین سرمایه را هم از کف ندهد.

مغازه‌هایی که مدام رنگ عوض می‌کنند!
اگر در خیابان‌های شهر با دقت قدم بزنید مغازه‌هایی که به علت تغییر شغل، می‌خواهند اجناسشان را با تخفیف ارائه دهند را خواهید دید و یا با مغازه‌هایی مواجه می‌شوید که مدت زمان زیادی از افتتاحشان نگذشته است اما در فاصله‌ای کوتاه عطای کار را به لقایش بخشیده‌اند. تعداد این‌گونه مغازه‌ها متاسفانه در شهر زیاد شده‌است. و در فاصله کوتاهی کاغذی بر شیشه مغازه جهت اجاره مجدد نصب می‌شود. یکی از مغازه‌داران معتقداست برخی از افراد با خود می‌اندیشند سودهای کلانی به جیب ما رفته و آنها نیز وارد گود می‌شوند. غافل آنکه این سال‌ها از ذخایر گذشته‌مان به امید روزهای آینده و بهبود شرایط خرج می‌کنیم. یکی از افرادی که سرمایه چندین میلیونی را صرف اجاره مغازه، دکور و ... کرده‌است می‌گوید بیکاری باعث شد تمام داشته‌ام را در این راه بگذارم اما پس از چندماه متوجه رکود بازار شدم و ترجیح دادم با بستن مغازه از ضرر بیشتر جلوگیری کنم.

خط فقری که بالای سر ماست!
مرد برای خرید آمده‌است. از او از شرایط اقتصادی‌اش می‌پرسم. می‌گوید چه شرایطی؟! ما کارگرها فرسنگ‌ها با خط فقر فاصله داریم. مسئولین وقتی خودشان خط فقر و حداقل‌های حقوق را تعیین می‌کنند به نظرتان کمی عجیب نیست؟!
مبلغ حقوق ما با آنچه به عنوان خط فقر تعیین شده خیلی تفاوت دارد. با اضافه‌کار در مجموع یک میلیون و سیصدهزارتومان می‌گیرم که کفاف هزینه خانواده چهارنفره‌مان را به سختی می‌دهد. شما فاصله ما را با خط فقر می‌دانید؟! چرا باید این‌گونه باشد؟ مگر قرار نبود پس از برجام شرایط اقتصادی‌مان متحول شود؟ این‌گونه متحول‌شد؟!
مرد دیگری که خود را کارمند یکی از ادارات دولتی معرفی می‌کند معتقد است شرایط اقتصادی ارتباطی به این دولت ندارد و سال به سال فقرا ضعیف‌تر می‌شوند و افراد ثروتمند، بر ثروتشان افزوده می‌شود. حتی در دولت‌های قبل هم همین‌گونه بوده و این اختلاف طبقاتی که تبدیل به شکاف طبقاتی شده‌است معلوم نیست به کجا ختم شود!!

رکود حاکم بر بنگاه‌های مسکن
صاحب بنگاهی که تا پیش از این چندین معامله در روز داشت، خرید و فروش ملک را راکد دانست و گفت: معلوم نیست چه عاقبتی در پیش خواهدبود. افراد برای فروش ملک اقدام می‌کنند اما کمتر فردی رغبت دارد در این شرایط سرمایه‌اش را برای ملک بگذارد. هرچند جوانان با شنیدن نرخ‌ها، فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند!

غول‌های اقتصادی که نیامدند...
قرار بود پس از برجام چندین شرکت بزرگ در ایران سرمایه‌گذاری کنند و با این حرف‌ها بذر امید در دل ما پروراندند اما هرچه از آن روزها بیشتر می‌گذرد امیدمان کمرنگ‌تر می‌شود. بدتر آنکه چند شرکت تولیدی هم تعطیل شدند. اگر تعداد افرادی که مستقیم و غیر مستقیم از این شرکت‌ها امرار معاش می‌کردند را محاسبه کنید آنوقت به عمق ماجرا پی می‌برید! این‌ها را مرد مسنی که پسرش را با هزار امید به دانشگاه فرستاده و مدرک کارشناسی ارشد دارد اما با تعطیلی کارخانه‌ها او هم بیکار شده‌است می‌گوید.
می‌گوید نمی‌دانم برجام نتیجه‌اش چه شد؟!! هرچند کمی که با او صحبت کنی در حد یک کارشناس از برجام و پسابرجام برایت حرف خواهدداشت!
می‌گوید با این اوضاع بد اقتصادی عموم مردم، نمی‌دانم چگونه برخی می‌توانند سوار بر خودروهای آنچنانی در خیابان‌ها ویراژ بدهند و به مسافرت‌های خارجی بروند آنوقت عده‌ای باید از صبح تا شب دو دوتا چهار تا بکنند تا بتوانند حقوق ناچیزشان را تا پایان ماه برسانند.
خانمی که کیسه‌های خریدش را در دستانش جابجا می‌کند، معتقد است شرایط اقتصادی خانواده‌اش چندان فرقی نکرده‌است. بازنشسته است و می‌گوید: در مجموع در کشور ما جایگاه بازنشستگان مقبول نیست و باید فکری به حال این قشر بشود. او می‌گوید در این سال‌ها برای برخی از افراد شرایط بهتر شده‌است. می‌گوید نباید اینقدر منفی‌نگر بود. مثلا به نظر او حقوق آموزش و پرورشی‌ها در این سال‌ها بهتر شده‌است هرچند باز هم مطلوب نیست.
ماشین مدل بالایش را کنار خیابان پارک می‌کند و از پله‌های بانک بالا می‌رود. از او از شرایط اقتصادی‌اش و میزان رضایتش می‌پرسم. می‌گوید این روزها اینقدر با چک‌های برگشتی طرف‌های اقتصادی‌اش روبرو شده که شریط کاری‌اش را با بحران مواجه ساخته‌است. تعداد بالای چک‌های برگشتی را نشانی از شرایط بد اقتصادی می‌داند و معتقد است دیر یا زود نخواهد پایید که بسیاری از افراد در این شرایط، بنگاه‌های اقتصادی‌شان را به‌طور موقت یا برای همیشه تعطیل کنند.

نرخ تورم را باور کنیم یا گرانی‌ها را؟!
ما که مفهوم تورم را نفهمیدیم. اما توقع ما این است که وقتی از پایین آمدن تورم در اخبار می‌گویند نرخ اجناس هم کاهش یابد اما گویا برعکس است. این‌ها را وقتی می‌گوید که به نظرش قیمت‌های هفته گذشته اجناس مناسب‌تر بود. پس قید خرید را می‌زند و زیر لب، اخبارگوها را که خبر کذب داده‌اند سرزنش می‌کند...

مسئولین فقط قول می‌دهند!
قول صد روزه دادند. قول برجام و پسابرجام دادند. قرار بود وضعیت اقتصادی و معیشتی ما بهبود یابد. هر روز که می‌گذرد شرایط بر ما سخت‌تر می‌شود. می‌آیند و گزارش می‌دهند. نرخ تورم را می‌دهند و می‌روند. همه چیز در گزارش‌ها عالی است اما واقعیت این است هر روز اوضاع ما بدتر می‌شود. نمی‌دانم شاید همه این قول‌هایی که داده‌اند برای ما نبوده‌است و شرایط برای از ما بهتران بهتر شده‌است. آنقدر عصبانی است که گویا من بر عهد خود نبوده‌ام. می‌گویم درست است حق با شما است پدرجان. حتما درست می‌شود دیگر...
می‌گوید اگر قرار بود درست شود حقوق‌های نجومی در کار نبود. اختلاس‌های میلیاردی در میان نبود. وعده‌ها پوچ و خالی نبود. درست نمی‌شود جوان... از من که مویی سپید کرده‌ام بشنو... درست نمی‌شود. ادامه حرف‌هایش را اما مردی میانسال می‌دهد. می‌گوید من باور دارم که درست می‌شود. بهتر می‌شود. همانگونه که در طول این سی و چند سال بهتر شد. وضعیت معیشتی بهتر شده‌است. اما توقعات ما هم بالاتر رفته من منکر بی عدالتی‌ها نمی‌شوم. رانت و اختلاس در کشور وجود دارد عده‌ای حقوق‌های نجومی می‌گیرند و من بعد از ۲۵ سال خدمت حقوقم یک و نیم میلیون تومان است. 
خب پس اگر قرار بود درست شود تابحال باید درست می‌شد. مگرنه؟! این دو می‌گویند و می‌گویند... یکی امید دارد و دیگری نه. می گوید می‌شود.
اگر هم درست شود برای از ما بهتران درست می‌شود نه برای ما...

انتهای پیام / *

Back to Top

Template Design:Dima Group