هفته نامه سمنان امروز

گزارش تصویری

بازار گرم مهارت آموزی در مرکز فنی و حرفه‌ای سمنان
آیین اربعین شهید مدافع حرم عباس دانشگر
مراسم افتتاحیه مجموعه تاریخی، فرهنگی، پذیرایی زندگی
تشییع با شکوه پیکرمطهر شهید مدافع حرم، عباس دانشگر در سمنان
« سمنان شهر نان»
کوچه باغی که پر از رایحه باران است

اقبال

اقبال واحدی در گفتگو با سمنان امروز:

!خودم را یک سرباز می‌دانم

سمنان امروز- در خانه‌ای قدیمی و بسیار زیبا و سنتی در اختیاریه تهران زندگی می‌کند و شاید زندگی در همین فضاست که روح او را زنده نگه‌می‌دارد. هنوز هم خیلی‌ها اجرای متفاوتش را در «صبح بخیر ایران» به یاد دارند. خودش می‌گوید صبح بخیر ایران به سلیقه و نظراتش بسیار نزدیک بوده و همین باعث شده که کار خوبی از آب دربیاید! او «مستقیم آبادی» را هم به خوبی اجرا می‌کرد. هدفش این بود که روستاهای دورافتاده ایران به مردم بشناساند و همین باعث می‌شد که مثلا عید نوروز را در روستایی محرومی در ایرانشهر بگذراند.

بی‌مقدمه شما را به مطالعه گفتگوی سمنان امروز با اقبال واحدی دعوت می‌کنیم:

 

 

جناب واحدی! شما در جریان سفرهای خود، به سمنان هم سفر کرده‌اید؟
بله. ما در استان سمنان برنامه‌های پخش زنده خوبی داشتیم. در گذشته میامی متصل به شاهرود بود و استان سمنان چهار شهرستان داشت. الان شهرستان‌های استان سمنان خیلی زیاد شده است. من دورتادور استان سمنان را گشته‌ام و لذت برده‌ام. من البته از سمنان خاطره بدی هم دارم!

 

چه خاطره‌ای؟
ما دو سال پیش با نظر استاندار سمنان، آقای خباز به سمنان آمدیم. درنشستی که داشتیم، مقرر شد که در سمنان 5 برنامه اجرا کنیم. ما برنامه‌ها را اجرا کردیم اما متأسفانه حتی یک ریال از سوی استانداری سمنان به ما پرداخت نشد. تمامی هزینه‌ها را خودمان پرداخت کردیم! آن‌ها هم به روی خودشان نیاوردند و هرچه تماس گرفتیم هم پاسخی دریافت نکردیم.
ما یک‌سری معوقات داشتیم و روی این مبلغ حساب کرده بودیم اما پیگیری‌های ما به نتیجه نرسید. خیلی بد است که یک استان به قولش عمل نکند. فرماندار سمنان هم در جلسه‌ای که تصمیم برای برگزاری برنامه‌ها اتخاذ شد حضور داشتند. با این وجود من با مردم سمنان بسیار دوست هستم و دوستشان دارم. سمنان یکی از استان‌های چهارفصل ایران است.
شما می‌توانید به ارتفاعات سمنان بروید و برف را ببینید و به جنوب سمنان بروید و کویر را ببینید. رنگین‌کمانی از قومیت‌ها نیز در سمنان به چشم می‌خورد.

 

اگر جوهره وزنه‌برداری نداشته باشی، قهرمان نمی‌شوی!

 

شما پیش‌تر اشاره کرده‌اید که داشتن «جوهره» یک اصل اساسی در ورود به حرفه مجری‌گری است. با این حساب خیلی‌ها باید از این حرفه کنار بروند، درست است؟
بله! چند ده سال قبل، منبر بسیار مهم بود. برخی از منبری‌های ما بسیار باسواد هستند اما مخاطب عام جذب آن‌ها نمی‌شود. جذب کردن مخاطب، ربطی به سواد منبری ندارد. اگر کسی جوهره وزنه‌برداری را نداشته باشد، می‌تواند وزنه‌بردار شود اما قهرمان نخواهد شد. هر حرفه‌ای نیازمند یک جوهره اولیه است و اگر این جوهره وجود داشت می‌توان آن را با آموزش تقویت کرد.

 

یکی از مسائل مجری‌گری، ورود بازیگرها و سوپراستارها به این حرفه است. از نگاه شما این امر چقدر درست است؟
این مسأله البته به عملکرد تهیه‌کنندگان مربوط می‌شود. وقتی هنرپیشه‌ها به این عرصه ورود می‌کنند، در واقع «اجرا» صورت نمی‌گیرد. هنرپیشه خود را تغییر می‌دهد، او یک‌جا نقش یک معتاد را بازی می‌کند و یک‌جا نقش قهرمان دو و میدانی! مجری، هنرپیشه نیست. تهیه‌کننده‌ها از وحشت این که برنامه‌هایشان پربیننده نشود، از بازیگرها استفاده می‌کنند.
در واقع تهیه‌کننده‌ها از محبوبیت بازیگران برای ارتقاء سطح برنامه‌های خود استفاده می‌کنند.

 

کار مجری باید تداوم داشته باشد

 

به نظر شما یک مجری ایده‌آل باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟
مجری ایده‌آل در یک ژانر خاص فعالیت می‌کند تا شما بدانید که با چه کسی طرف هستید. دومین شاخصه این است که کار مجری باید تداوم باشد؛ البته این مسأله هم به تهیه‌کنندگان مربوط می‌شود. تهیه‌کنندگان باید سعه صدر داشته باشند. وقتی یک چهره جدید به میدان می‌آید باید کارش آن‌قدر تداوم داشته باشد که برای مخاطب آشنا شود. مخاطبان در ابتدا شخصی مثل نجم‌الدین شریعتی را نمی‌شناختند اما به دلیل این که کار او تداوم پیدا کرد و برنامه سمت خدا تهیه‌کننده حاذقی داشت، او جای خود را در میان مخاطبان باز کرد.
مجری را باید مثل یک ورزشکار جوان، ساخت. یک ورزشکار جوان در ابتدا شناخته‌شده نیست اما وقتی به میدان می‌آید و چند گل می‌زند و مردم ببینند که او خوب کار می‌کند، به تدریج جای خود را باز می‌کند. شما می‌بینید که برای هنرپیشه‌ها چقدر تبلیغ می‌کنند؛ چراکه شما وقتی شخصی را در عرصه‌های مختلف رسانه‌ای و اجتماعی می‌بینید، به تدریج با او احساس صمیمیت می‌کنید و اگر اشتباهی هم بکند او را می‌پذیرید.


اگر برای یک مجری هم همین‌گونه تبلیغ شود، مردم با او آشنا خواهند شد و او را خواهند پذیرفت.

 

جناب واحدی! شما پیش‌تر فرموده‌اید که «خودم را یک بسیجی می‌دانم» مایلید در این ارتباط توضیح دهید؟
من بزرگ‌شده‌ی یک سیستم مبارزاتی هستم. طبعا عرق خاصی به این فضا دارم و همواره خودم را یک سرباز می‌دانم.

 

خانواده شما پیش از انقلاب سوابق مبارزاتی داشتند؟
خانواده من اساسا مبارز بودند. عبدالحسین و محمد واحدی، عموهای من، با نواب صفوی به شهادت رسیدند و در واقع قبل از انقلاب، مادربزرگ من، مادر دو شهید بود. پدر و برادر من هم سال‌ها در زندان رژیم شاهنشاهی بودند. پدرم روحانی بود و منزل ما فضایی فرهنگی-مبارزاتی داشت.

 

کت و شلوار تهرانی‌ها در یک روستای دورافتاده!

 

شما همواره منادی ازدواج آسان بودید و خودتان هم در خانواده‌تان این اصل را اجرا کرده‌اید. به نظر شما در کدام‌یک از شهرهای ایران ازدواج را ساده‌تر می‌گیرند؟
من البته در این ارتباط تحقیق نکرده‌ام اما در استان‌هایی مثل سیستان و بلوچستان، افراد در سنین پایین ازدواج می‌کنند. در شهرهایی مثل لرستان هم فضا این‌گونه است. سادگی البته تعاریف مختلفی دارد. در بعضی نقاط ازدواج را ساده می‌گیرند اما عروسی‌ها تا هفت روز ادامه دارد! اما چشم‌و‌هم‌چشمی آفتی است که متأسفانه گریبانگیر ما شده است.ما گاهی در بعضی از روستاها می‌‌بینیم که کت و شلوار داماد، شبیه همان کت و شلواری است که در تهران می‌پوشند! به دلیل تبلیغات نادرستی که از رسانه‌ها صورت گرفته، روستایی‌ها دوست دارند خود را به شهری‌ها شبیه کنند اما هم فرهنگ روستایی خود را از دست می‌دهند و هم شبیه شهری‌ها نمی‌شوند و این اختلاط فرهنگیِ مطلوبی نیست.

 

قصه خضر(ع) و موسی(ع) را بخوانید

 

در پایان اگر مایلید یک کتاب را به خوانندگان جوان ما معرفی کنید.
من به طور کلی پیشنهاد می‌کنم که جوان‌ها رمان بخوانند. قصه، کشش دارد و جوان را خسته نمی‌کند. قصه‌ها معمولا مطالب مهمی را در دل خود نهفته‌اند. زیباترین قصه‌ها هم قصص قرآن است. قصه سفر موسی(ع) و خضر(ع) از زیباترین قصه‌های قرآن است. خضر در این قصه به حضرت موسی می‌گوید اگر می‌خواهی همراه من بیایی نباید از من سوالی بکنی و... این ماجرا بسیار زیباست.

Back to Top

Template Design:Dima Group