هفته نامه سمنان امروز

گزارش تصویری

بازار گرم مهارت آموزی در مرکز فنی و حرفه‌ای سمنان
آیین اربعین شهید مدافع حرم عباس دانشگر
مراسم افتتاحیه مجموعه تاریخی، فرهنگی، پذیرایی زندگی
تشییع با شکوه پیکرمطهر شهید مدافع حرم، عباس دانشگر در سمنان
« سمنان شهر نان»
کوچه باغی که پر از رایحه باران است

قطار جدایی Small

راه قطار رو!

 

:: اسماعیل همتی
[ کارشناس ارشد فرهنگی]

مش کریم، مش کریم ، مش کریم... کجایی مش کریم؟
مش کریم را خدا هزار کرور بیامرزد. بیست سال بود که از ایستگاه راه آهن «امروان» تا ایستگاه بعدی اش که حدود بیست کیلومتر بود، باید پیاده می رفت و پیاده هم برمی گشت ؛ و تا ده سال دیگر هم این کار را تکرار می کرد تا بازنشست شود.
نه، او برای این پیاده روی نمی کرد تا وزنش کم بشود. چون هیچ چربی اضافهه ای بر تنش نبود تا آب شود. بلکه شغلش همین بود: «راهدار»؛ یعنی کارش این بود که تا سپیده صبح سر می زد، باید از خانه اش که کنار ایستگاه راه آهن امروان بود بیرون می رفت و می رفت از نقطه ای که باید از آنجا شروع می کرد، شروع می کرد به راه رفتن در کنار ریل و با چشمهای تیز و هوشیارش یکی یکی پیچهای نگهدارنده ریل آهن بر الوارهای بزرگ چوبی که اسمشان تراورس بود نگاه می کرد تا اگر پیچی مشکوک به شل بودن بود، با آچاری که در دست داشت، آن را محکم کند؛ تا ایستگاه بعدی، تا ظهر؛ و از ظهر، از کناره آن طرف ریل، همان راه را برمی گشت، تا غروب . 
می گفتیم مش کریم! امروز حالت خوش نیست! برایت شوربا پخته ایم. یک پیاله بخور ، حالت که بهتر شد، برو!
می گفت نه، شاید یک پیچ شل شده باشد و قبل از من یک قطار رد بشود و آنوقت...؛ نه، صلاح نیست! 
می گفتیم آخر مش کریم! پیچ به آن بزرگی مرض دارد شل بشود؟ ! اصلا امروز نرو! همه می دانند که کارت دقیق است و خیالشان از طرف تو راحت است! 
می گفت یک پیچ شاید مرض نداشته باشد! ولی آدمهای دشمن بعضی وقتها مرض دارند. آنوقت چه؟ اگه مرض یکی از آنها عود کند می دانی چه می شود؟ چرخها از ریل خارج می شوند و واگنها چپه می شوند توی بیابان و توی کوپه ها هرچی مسافر هست، یا می ریزند روی هم و یا از پنجره می افتند بیرون و تا شب نشده می بینی دودمان هزار تا مسافر و خانواده و قوم و خویشهاشان می رود به باد!... تازه، خرج و مخارج و تعمیر و گرفتاری و غصه ای را که دولت باید تحملش کنه، نگفتم! آبرو! آبروی مملکت را نگفتم!
هنوز که هنوز است هروقت که دور هم جمع می شویم، گاهی به داشتن همشهری و هموطنی مثل «مش کریم» افتخار می کنیم؛ و راستش گاهی هم از رویی شوخی و شیطنت از همدیگر می‌پرسیم یعنی مش کریم واقعا آنهمه سال روزی یک بار آن همه راه را می رفته و می آمده و همه پیچهای روی ریل را کنترل می کرده؟! یا نه، می رفته یک گشتی در آن حوالی می زده و برمی‌گشته! 
اما یک روز که پسرش هم بود، گفت او از ترس مسئول و رئیسش این کار را نمی کرد، بلکه به خاطر مسئولیتی که قبول کرده بود این زحمت را می کشید وو از دل و جان هم می کشید. برای همین هیچوقت از هیچکس گلایه و شکایت نمی کرد!

انتهای پیام / *

Back to Top

Template Design:Dima Group