هفته نامه سمنان امروز

گزارش تصویری

بازار گرم مهارت آموزی در مرکز فنی و حرفه‌ای سمنان
آیین اربعین شهید مدافع حرم عباس دانشگر
مراسم افتتاحیه مجموعه تاریخی، فرهنگی، پذیرایی زندگی
تشییع با شکوه پیکرمطهر شهید مدافع حرم، عباس دانشگر در سمنان
« سمنان شهر نان»
کوچه باغی که پر از رایحه باران است

IMG 2079 Small

آنچه بر سمنان امروز گذشت...

زرد آمده‌ایم و سرخ برمی‌گردیم...!

::محسن حسن‌زاده

ما پنج‌سال قبل با شما آشنا شدیم. آن روزها هنوز نه از قانون دسترسی آزاد به اطلاعات خبری داشتیم و نه از منشور حقوق شهروندی خبری بود؛ صرفا دغدغه‌هایی داشتیم و از به اشتراک گذاشتن آن‌ها با شما لذت می‌بردیم، از همین رهگذر بود که هرگز نان را در برابر قلم نگذاشتیم و به رغم تصور عده‌ای، با معیشت‌اندیشی وداع کردیم. راضی بودیم و به طرز مشکوکی خوش‌بین! به همه‌چیز و همه‌کس...
البته گذر زمان به ما آموخت که نباید همیشه خوش‌بین بود. ما به تدریج یاد گرفتیم که انسان‌ها چگونه انگیزه‌هایشان را در پسِ رفتارهای موجهشان پنهان می‌کنند. یاد گرفتیم و فهمیدیم اما باز هم چیزی نگفتیم. راستی این مثنوی در میانه راه یک‌بار دیگر هم مدتی تأخیر شد: در فاصله سال‌های 92 تا خرداد 93. ما در این فاصله قدری از سمنان امروز دور شدیم اما از آن‌جا که «انتظار فرج از نیمه خرداد» می‌کشیدیم، در نیمه خرداد 93 دوباره به سمنان امروز پیوستیم.
ویژه‌نامه رحلت امام خمینی(ره) نخستین هفته‌نامه‌ای بود که پس از آن فترت و فاصله منتشر کردیم. این برای ما الهام‌بخش هم بود؛ چه آن‌که دل در گرو پیر جماران داشتیم، هرچند که این دلدادگی منافی اصول روشنفکری باشد! از آن پس بود که بر آن شدیم تا آینه‌ای باشیم برای انعکاس مشکلات و اشکالاتی که شما در مدیریت شهر و استان می‌دیدید.
شاید همین انعکاس‌ها بود که به مذاق خیلی‌ها خوش نمی‌آمد. به ویژه آن‌ها که در مسئولیتی قرار داشتند و نقدی آن‌ها را در اوج مورد سوال قرار می‌داد. آن‌ها گمان می‌کردند که این مورد سوال واقع شدن با آن اوج‌نشینی منافات دارد. آن که در اوج است باید بگوید و فرمان بدهد و «دیگران» باید بنویسند و فرمان ببرند و خوشحال باشند! قاعدتا وقتی که فرمان نمی‌بردیم بخشی از قواعد نانوشته را زیرپا گذاشته بودیم و لاجرم مستوجب عقوبت بودیم!
این عقوبت‌ها یکی پس از دیگری فرامی‌رسیدند و ما تلاش می‌کردیم که توضیح بدهیم(می‌توانید برای درک کامل شرایط، مسعود شصت‌چی را در حال توضیح دادن تصور کنید!) این توضیح دادن‌ها هم معمولا موثر واقع نمی‌شد بنابراین ما مجبور می‌شدیم که طی یک نرمش قهرمانانه قدری از راهبرد برد-برد استفاده کنیم تا اهداف بلندمدتمان به یکباره تعطیل نشود.
البته راهبرد برد-برد هم جواب نداد و کشتی سمنان امروز به قول کاووسیِ شهر قشنگ، به گِل نشست! از آبان‌ماه سال گذشته دو سه ماهی در همین گل و لای متوقف شدیم، سپس با انتشار دو سه شماره، چند متری پیشروی کردیم اما نهایتا همین کشتی به گل نشسته را هم برنتافتند و تایتانیک‌وار غرقمان کردند، غرق کردنی! فارغ از برخی چالش‌های قانونی، نگاه برخی از دوستانِ مسئول به مقوله کار فرهنگیِ ما جالبِ توجه بود.
آن‌ها می‌گفتند پولتان را از ما می‌گیرید و از ما انتقاد هم می‌کنید؟! ما می‌گفتیم پول ما و شما را شهروندان می‌دهند و این انتقادها هم انعکاس سخن شهروندان است. ما البته به دلیل این که آن‌ها شناختی از ماهیت رسانه نداشتند به آن‌ها حق می‌دهیم. برخی دیگر می‌گفتند شما دارید کار سیاسی می‌کنید! ما می‌گفتیم اولا مگر می‌توان سیاست را از شهر و فرهنگ جدا کرد؟ ثانیا مگر سیاست ما تا همین چندی قبل عین دیانت ما نبود؟ ثالثا مگر ما بارها از منتقدان نخواستیم که دست‌رنجه کنند و همین نقدهای تندی که علیه ما روا می‌دارند را بنویسند و برای ما بفرستند تا سخنشان را بی کم و کاست منتشر کنیم؟ پس دیگر چه جای گلایه است؟! رابعا چرا با عینک سیاست به موضوع می‌نگرید و کارِ فرهنگی را نمی‌بینید؟ ما البته باز هم به دلیل این که آن‌ها شناختی از کار فرهنگی نداشتند به آن‌ها حق می‌دهیم. کار فرهنگی نزد برخی از مسئولان مثل یک گربه بسیار زیبای تاکسیدرمی شده است که باید آن را روی طاقچه اتاق ریاست گذاشت و از دیدنش کیف کرد! اما اگر همین گربه بخواهد در پستوهای خانه سرک بکشد و احیانا شاخی بزند دیگر باید از اتاق بیرونش کرد! و اصلا چه معنی دارد که گربه شاخ داشته باشد؟!
سرتان را درد نیاورم! خلاصه این که نوروز 96 به ما که دور از شما بودیم سخت گذشت و در هفت‌سینمان سینِ سمنان امروز را کم داشتیم. البته در نه ماهی که از سمنان امروز دور بودیم برنامه‌های جانبی‌مان را فراموش نکردیم. مثلا سال گذشته، سومین جشن آرزوها را با کمک دوستانمان برگزار کردیم.
در این مدت شمشیرمان را هم غلاف نکرده‌ایم(دوستانی که روحیه لطیف‌تری دارند به جای شمشیر بخوانند: تفنگ آب‌پاش!) ما اکنون فارغ‌البال‌تر از پیش، آن‌چه را که گمان می‌کنیم به حقیقت نزدیک است با شما در میان خواهیم گذاشت. تلاش کرده‌ایم که شیوه جاهلان را در پیش نگیریم و در مسیر کشف حقیقت، خود را از نقدِ ناقدان بی‌نیاز ندانیم و پنجه بر چهره منتقدان نکشیم، چرا که با وجود رنجی که برده‌ایم هنوز بر این باوریم که برای کشف حقیقت باید در فضایی آرام سخنِ همه را شنید و بهترینش را انتخاب کرد. و البته می‌دانیم که کشف حقیقت هزینه دارد، هزینه‌هایی که گاه سنگین هم هستند.(البته در مواردی که در این مسیر تنها می‌ماندیم از همان روزِ تنهایی، همه هزینه‌ها برای ما می‌شد!)
با این حساب سیاست‌های ما قابل حدس خواهد بود. ما به صراحت می‌گوییم که تعلق خاطری به جناح‌های سیاسی نداریم و مرزبندی‌های سیاسی مدنظر ما قدری عمیق‌تر از اسم‌هایی است عده‌ای که خود را به آن منتسب می‌کنند. ملاک ما رسم‌هاست. پس آن‌ها که در ریاضیِ راهنمایی، مشقِ رسم کرده‌اند قاعدتا به ما دست دوستی خواهند داد! دوستانی هم که ریاضی(همان حساب قدیم) را دوست ندارند، حق دارند که از حساب باک داشته باشند.(میان‌نوشتِ بی‌ربط: البته بعضی‌ها بی‌حساب، بانک دارند!)
تکلیف سیاست که روشن شد! اما در دیگر حوزه‌ها ما بنا داریم به اخبار مهم استان و کشور بپردازیم. در این راستا از همه نهادهای خبرساز! و ارگان‌های مختلف دعوت می‌کنیم که ما را در تدوین اخبارِ تحلیلی یاری کنند. پرداختن به مسائل شهری و روستایی هم کمافی‌السابق از جمله دغدغه‌های ماست(هرچند از شما چه پنهان جایش هنوز درد می‌کند)
افزون بر این ما صفحاتی را برای پرداختن به مسائل اجتماعی و پزشکی و نیز مسائل مربوط به خانواده درنظر گرفته‌ایم. در این شماره، مطلبِ حاضر ناگزیر به این صفحه کوچ کرد و میهمان ناخوانده شد و الا همین صفحه هم از جمله صفحات اجتماعی ماست.
فرهنگ هم مقوله‌ای است که هر هفته یک صفحه به آن اختصاص خواهیم داد. در این صفحه علاوه بر گفتگو با شخصیت‌های فرهنگی استان و کشور، دغدغه‌های فرهنگی استان و کشور را هم مورد پیگیری قرار می‌دهیم. همین‌جا از مجموعه‌های فرهنگی دعوت می‌کنم که برنامه‌های فاخر فرهنگی‌شان را به اطلاع ما برسانند تا ما این برنامه‌ها را به اطلاع مردم برسانیم.
ورزش هم برای خودش یک اتاق در این خانه دارد. ورزشکاران، دلاوران! نام‌آوران! صفحه ورزشی را از آنِ خودتان بدانید و مسائل ورزشی استان را با ما در میان بگذارید.
البته می‌توانید از پنجره این خانه زیبایی‌های استان را به تماشا بنشینید و گشت و گذاری هم در میان اخبار جالب داشته باشید. خلاصه این که به شما بد نخواهد گذشت. خانه، خانه خودتان است. به ما پیشنهاد بدهید که دوست دارید در آن چه چیزهایی ببینید و بشنوید. بگذارید حالا که از شمشیر و غلاف و... حرف زدیم، برای رمانتیک شدن فضا، این مطلب را شعری به پایان ببریم:
ما دور مداری از خطر می‌گردیم
تا صبح به دنبال سحر می‌گردیم
سوگند به لاله‌ها که همچون خورشید
زرد آمده‌ایم و سرخ برمی‌گردیم
ایام بکام

انتهای پیام / *

Back to Top

Template Design:Dima Group