هفته نامه سمنان امروز

گزارش تصویری

بازار گرم مهارت آموزی در مرکز فنی و حرفه‌ای سمنان
آیین اربعین شهید مدافع حرم عباس دانشگر
مراسم افتتاحیه مجموعه تاریخی، فرهنگی، پذیرایی زندگی
تشییع با شکوه پیکرمطهر شهید مدافع حرم، عباس دانشگر در سمنان
« سمنان شهر نان»
کوچه باغی که پر از رایحه باران است

اربعین

قدری تامل

 

لب‌هایش كبود شده بود، نفس نفس می‌زد و با چشمان بی‌حالش به یك نقطه خیره شده بود، دیگر مشخص بود تاب و توان از او رفته و نفس‌هایش رو به تمام شدن است و صدای نفس‌هایی كه به خس خس تبدیل شده بود، طاقت من هم طاق شد.


رو به راننده گفتم: آقا تو رو خدا كاری بكنید، این بنده خدا الان اینجا از دست می‌رود. راننده كه مرد شریفی هم بود مضطرب و مستأصل از آیینه جلو من را كه روی صندلی عقب نشسته بودم نگاهی گذرا كرد، خودش هم پریشان بود و كاری از دستش برنمی‌آمد، گفت: الهی كه خود امام حسین به كمرشان بزند، این وضع هر شب ماست. این حرف‌ها حالی‌شان نمی‌شود، مریض و بیمارستان و وسط خیابان برایشان فرقی ندارد. راه مردم را جان مردم را به اسم امام حسین(ع) و به رسم خودشان می‌بندند، ولله خود امام حسین(ع) هم راضی نیست،یك جوان پشت این دسته از دست برود .
گوشم به حرف‌های راننده بود ذهنم جای دیگر، آشوبم همزمان با حال وخیم پسر جوان بیشتر می‌شد،ذهنم با حرف‌های به حق راننده پرواز كرد...
ماه محرم آمده، یعنی در اصل محرم هر سال می‌آید و می‌رود. اما كافی بود ما به اندازه ذره‌ای از تمامی آن رفت و آمدهای این ماه به فلسفه علت وقوع این ماه فكر می‌كردیم و یا حتی در پی آن می‌بودیم.
ما فقط پیراهن مشكی عزا می‌پوشیم ولی سیاهی‌ها و لكه‌های بغض و حسد و كینه و بدی را از دل‌ها پاك نمی‌كنیم، تا بلكه اخلاقمان در راه سیره نوه پیغمبر باشد كه اگر اینچنین رفتار می‌كردیم امروز آمار بی‌اخلاقی‌ها، بنیتاها، جدایی‌ها و جنایت‌هایمان باید روز به روز و سال به سال كمتر می‌شد.
ما هر سال برای سر بریده زهیر و بریر و عابس اشك می‌ریزیم اما عبرتمان نمی‌شود با دشمنی كه می‌خواهد ناموس و اعتقاد و وطن‌مان را بگیرد، راهی جز مبارزه باقی نمی‌ماند و زیرك‌ترین افراد كسی است كه به گفته مولایمان اجازه ندهد دشمن وارد خاك و اعتقادش بشود، ولی باز كه داستان‌مان به سر بریده شهیدان مدافع حرم مثل شهید حججی می‌رسد، فریادمان بلند است كه به ما چه و برای چه رفتند و برای كه رفتند؟
غیر از این است كه ما هر سال برای جوان اربا ارباً شده حسین بن علی (ع) دلمان خون می‌شود؟ اما بعد از این ماه یادمان می‌رود كه راه حضرت علی اكبر(ع) این است كه، هرجوان مسلمان و شیعه وظیفه‌ای سنگین برعهده دارد یادمان می‌رود كه ما جوانان باید جایگزین‌های جوانان فداكاری چون شهریاری و احمدی روشن باشیم تا سفینه نجات امام حسین برایمان تجلی بیابد.
یادمان می‌رود كه جوانان هر كشوری آینده آن مرز و بوم را رقم می‌زنند كه باید متعهدترین و معتقدترین پزشكان، محققان، معلمان و سیاستمداران بشویم و در این راه كه ادامه راه قیام امامان است باید همچون علی اكبرش ذره ذره از جان هم بدهیم.
ما هر محرم برای غیرت قمر بنی‌هاشم برای دست‌های بریده‌ای كه در راه هدفش فدا كرد ندای حی علی العزا سر می‌دهیم ولی فلسفه عَلَم غیرت علمدار را زیر سنگینی و سردری فلزی‌های عَلَم‌ها و دسته‌هایی كه حتی در اصل عزاداری ما هم نبوده‌اند، دفن می‌كنیم و همین می‌شود كه همین دسته‌های عزاداری كه قرار بود صدای اخلاصش به گوش فلك برسد تا امام شفاعت‌مان و پیامبر واسطه‌مان شود را تبدیل به محلی برای گناهان به روز شده‌مان كردیم.
و پسران‌مان كه بی‌غیرت می‌شوند و دختران‌مان كه بی‌عفت،كه حتی نمی‌توانیم فرق محل عزا و ماتم را با سایر اماكن تشخیص دهیم.
ما برای غم دل حضرت زینب(ع) هرچه هم اشك بریزیم دل‌مان سبك نمی‌شود كه نمی‌شود اما اگر از ما بپرسند جایگاه یك زن مسلمان شیعه چیست؟پاسخی برایش نداریم،اصلا نمی‌دانیم وظیفه یك زن كه قرار است ادامه‌دهنده مسلك زینب كبری باشد چیست، نه نمی‌دانیم؛ ما خیلی چیزهای دیگر هم نمیدانیم و به همین خاطر است كه صدای نوحه را كه شور عزای حسینی است بلندتر از صدای سخنرانی‌ها و فلسفه‌ها و حكمت‌ها كه نماینگر شعور عزای حسینی است، می‌شنویم.
محرم هم شور می‌خواهد هم شعور، هم پیراهن مشكی و صدای نوحه می‌خواهد هم مجالس و مباحث و تفكر، امام حسین (ع) و یارانش كشته نشدند كه ما در جامعه اسلامی‌مان هنوز هم دزدی و فقر و بی‌عدالتی و جنایت داشته باشیم.
چه زیبا گفت دكتر شریعتی:
حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیك بود...لبیكی برای حق‌الناس، لبیكی برای آزادگی، لبیكی برای اسلام ناب محمدی، لبیكی برای اخلاق نیكو و...
وسلام بر مولایمان حسین كه شهید تعصب و نادانی و جهالت شد....
از خیالت بیرون می‌آیم، صدای خس خس‌هایش هم دیگر دارد كند می‌شود، در ماشین را باز می‌كنم، چادرم را روی سرم محكم می‌كنم و به وسط دسته عزاداری می‌روم. پسركی جوان با هیكلی درشت زیر یك علم بزرگ ایستاده و آن را با خودش حمل می‌كرد،جلوی دسته پیرمردی نوحه می‌خواند به سمتش رفتم با عصبانیت توأم با احترام گفتم،محض رضای خدا آقا،در تاكسی ما مریض بدحال نشسته، دارد تلف می‌شود،خواهش می‌كنم پشت بلندگو اعلام كنید، دسته را كنار بكشید راه خیابان را باز كنید جوانی دارد جان می‌دهد....
اسلام علیك یا اباعبدالله الحسین

Back to Top

Template Design:Dima Group