هفته نامه سمنان امروز

گزارش تصویری

بازار گرم مهارت آموزی در مرکز فنی و حرفه‌ای سمنان
آیین اربعین شهید مدافع حرم عباس دانشگر
مراسم افتتاحیه مجموعه تاریخی، فرهنگی، پذیرایی زندگی
تشییع با شکوه پیکرمطهر شهید مدافع حرم، عباس دانشگر در سمنان
« سمنان شهر نان»
کوچه باغی که پر از رایحه باران است

شهید Small

سردار شهید ناصر (حسین) ترحمی

فرزند: علی 
متولد: 27/06/1341 
محل شهادت : شرق دجله 
عملیات : بدر
تاریخ شهادت : ۲۱/۱۲/۶۳ 
محل دفن : گلزار شهدای امام زاده یحیی سمنان


بخشی از زندگینامه
ناصر(حسين) ترحمی، سومين فرزند حاج علی و طاهره ترحمی، در بيست و هفتم شهريور ماه سال 1341 به دنيا آمد.
مادرش در خواب ديده‌بود كه امام حسين(ع) نام فرزندش را حسين گذاشته ولی هنگام تولد به پيشنهاد پدربزرگش نام او را ناصر گذاشت. در 3 ماهگی بيمار شد، پزشكان از معالجه او نااميد شده بودند.مادرش با امام حسین عهد بست در صورت خوب شدن فرزندش نام اورا حسین بگذارد. از اين تاريخ به بعد حال حسين رو به بهبودی گذاشت و نامش حسين شد. 
حسين دوره دبستان را در مدرسه بوعلی‌سينا و دوره راهنمايی را در مدرسه داريوش و دوره بيرستان را در مدرسه كوروش كبير گذراند. 
در ساليان قبل از انقلاب در مجالس و محافل مذهبی شركت می‌كرد. همزمان با انقلاب اسلامی ايران براي سرنگونی رژيم پهلوی، به جمع انقلابيون پيوست و براي پيروزی انقلاب بسیار تلاش كرد. در جلسات سخنرانی مسجد شركت می‌كرد و در تظاهرات و راه‌پيمايي‌ها عليه رژيم حضور فعال داشت.
او در روستای تويه‌دروار به مسجد می‌رفت و براي مردم سخنرانی و مسايل دينی را مطرح می‌كرد. همراه دوستانش از سمنان به تهران می‌رفت و در مجالس سخنرانی و تظاهرات عليه رژيم شركت مي‌كرد. 
ايشان يك بار همراه خانواده برای ديدن امام(ره) به قم رفت و بسيار خوشحال بود. هنگام ديدن امام(ره) مثل باران اشك مي‌ريخت.
گروهك‌های منحرف روزهای اول پيروزی انقلاب سعی فراوان در جذب و انحراف حسين داشتند، اما هيچ‌كدام از آن‌ها موفق نشدند و او همچنان در خط امام خمينی(ره) ماند.
در امتحان اعزام به خارج شركت كرد و در رشته پزشكی قبول شد. براي آموزش زبان به تهران رفت و چند روزی از شروع آموزش نگذشته بود كه جنگ آغاز شد.
علی‌رغم علاقه زيادی كه به درس داشت، آن را رها كرد و به گروه جنگ‌های نامنظم شهيد دكتر چمران پيوست. می‌گفت تا جنگ تمام نشده بی‌خيال درس. بعد از مدتی به استخدام سپاه درآمد تا بيشتر به جبهه برود. می‌گفت اگر روزی سپاه مانع جبهه رفتنم بشه، ديگه توی سپاه نمی‌مونم و يك بسيجی می‌شم تا مانع نداشته باشم دوست داشت مثل بسيجی‌ها خاكي باشد.
او جنگ را با جانشينی گروهان در جبهه‌های جنوب و عمليات طريق‌القدس ادامه داد. با تشكيل لشكر 17 علی‌بن‌ابيطالب(ع) به عنوان جانشين گردان انتخاب شد.
هنگامی كه گردان به پشت جبهه می‌آمد، ناصر به كمك برادران واحد اطلاعات- عمليات می‌رفت و زمينه را برای عمليات آينده فراهم می‌كرد. 
حتی مسئوليت فرماندهی عمليات سپاه سمنان را به او پيشنهاد كردند ولی او قبول نكرد. 
مدتی هم در لشكر 17 علی بن ابی طالب(ع) در جفير به عنوان مسئول آموزش به گردان‌ها آموزش می‌داد. او مربی پادگان شهيد كلاهدوز بود، بسيجی‌ها را آموزش می‌داد و آن‌ها را آماده می‌كرد.
در عمليات‌های والفجر مقدماتی ، خيبر ، بدر ، طريق القدس و والفجر 3 حضور داشت. 
زير آتش پر حجم دشمن به سنگر رزمنده‌ها می‌رفت و با آن‌ها شوخی می‌كرد و به آن‌ها روحيه می‌داد. 
در مواقع حساس كه عمليات لو می‌رفت و بچه‌ها زمين‌گير می‌شدند دستور حمله می‌داد و آرايش نيروها را عوض كرده و با آرامش و هماهنگی نيروها را هدايت می‌كرد. 
می‌گفت ديگر نمی‌خواهم بمانم، تا كی من بايد برگردم و خبر شهادت ديگران را ببرم؟! تاكی بايد خجالت بكشم و نتوانم چشم تو چشم خانواده شهدا بيندازم.
تكيه كلامش باغ رضوان شده بود (منطقه‌ای در شلمچه ) می‌گفت می‌خواهم برم اون جا.
همرزم شهيد، آقای دوست‌محمدي، مي‌گويد يك هفته قبل از عمليات بدرنامه‌ای به دست عبدالمحمد محمدخاني رسيد كه همسرش خواب ديده بود عمليات شده، عمليات در آبه. شما سوار قايق شديد. قايق در گل گير می‌كند و در همان حال دو كبوتر از داخل قايق پرواز كردند. هفت روز از خواندن نامه گذشت در عمليات بدر يك قايق تا چند متری دشمن پيش رفت اما در گل گير كرد و عبدالمحمد شهيد شد. حسين به كمك آن‌ها رفت. همه را نجات داد و در آخرين لحظه او هم شهيد شد.
آقای شاهچراغی هم می‌گويد قايق توی گل گير كرد. جلوتر از ما كمين بود. كسی از آنجا عبور نمی‌كرد. ناگهان صدای موتور قايقی آمد و حسين بود كه در آن منطقه ما را با طناب كشيد و از گل بيرون آورد و می‌گفت: ما هر جوری شده بايد يه قايق از اين مسير عبور دهيم و برنامه‌های دشمن را به هم بريزيم و نبايد روي اين سنگر كمين حساب كنند، در آخرين لحظه وقتی مي‌خواست پيكر عبدالمحمد را به قايق منتقل كند چند تير به بدنش خورد و در حالی كه می‌گفت در حفظ انقلاب بكوشيد. راه شهدا را ادامه بدهيد، امام را تنها نگذاريد به شهادت رسید.

Back to Top

Template Design:Dima Group